تبليغاتX
beysad::بیساد
»»  سلام بازدید کننده ی گرامی ... امیدوارم لحظات خوبی را در این وب سایت داشته باشید ... حتما منوی فوق را مرور کنید ... منتظر نظراتتون هستم!  ««
بهزاد اصلانی

دانشجوی کارشناسی رشته ی ریاضی کاربردی دانشگاه سراسری تبریز


من نه عاشق هستم، و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم و یه حس غریب ... که به صد عشق و هوس می ارزد!
گـاهــــی لال مـــی شود آدم ... حـرف دارد ؛ ولـــی .... کلمه نـدارد ... !!!
وقتـﮯ مرا بغل مـﮯکنـﮯ ... چنان جاذبه‌ﮮ آغوشت به جاذبه‌ﮮ زمین غلبـه مـﮯکنـد کـه روحـم بـه پـرواز درمــﮯآیـد …
مردمی که بر جسد یخ زده دخترک کبریت فروش... آه کشیدند و گریستند... همانهایی بودند که...... شب پیش از او کبریت نخریده بودند!
من دلم می خواهد ، ساعتی غرق درونم باشم!! عاری از عاطفه ها... تهی از موج و سراب... دورتر از رفقا... خالی از هرچه فراق!!
خیلی از یخ كردن های ما از سرما نیست!!! لحن بعضی ها، زمستونیه...
چه تاثیر دلنشینی دارد " غصه نخور ، درست میشود " گفتن های مادر ، اثرش را هزار قرص آرامبخش قوی ندارد
چـ ـه انـ ـرژی عظیـ ـمی مـ ـی خواهـ ـد ... کـ ـنترل اولیـ ـن قـ ـطره اشـ ـک برایـ ـ نچکـ ـیدن ...!
دلم واسه اول دبستان تنگ شده.. که وقتی تنها یه گوشه حیاط مدرسه وایسادی… یه نفر میاد وبهت میگه:میای باهم دوست شیم
ﺩِﻟــَﻢ ﻳﮏ اتفاق ﻣﯽ ﺧـﻮﺍﻫـَﺪ ! ﻳﮑـــ ﺗـﻠﻔﻦ ﻧﺎ ﺁﺷﻨﺎ... ﺑﺎ ﺑـﯽ ﻣـِـ ـﻴﻠﯽ ﺗـﻤﺎﻡ ﺟﻮﺍﺏ ﺩَﻫَﻢ... ﻭ ﺻـِﺪﺍﯼ ﺗــﻮ ...
باران باشد....تو باشی .....و یك خیابان بی انتها ... به دنیا می گویم خداحافظ
✔گاهے هیچ کـَس را نداشتـ ه باشے بهتر استـ... داشتنـ ِ بعضے ها تنهاترتـ مے کُند . . .
سیار خوب، حق با تو …. ! مـن بـــه تــــو نـمیـــام ! امـا تـــو بـه خـودت بیـا
گاهی دست " خـــودم " را می گیرم... می برم هوا خوری... " یــاد " تو هم که هر وقت و همه جا با من است... " تنــهایــی " هم که پا به پایم میدود... میبینی...؟ وقتی که نیستی هم جمعمان جمع است... بیا
دنـیا را مـیدهــم بــرای لبـخندت هــراسـی نیــست…. شـاد کــه بـاشــی دنـیا دوبــاره از آن مــن اســت...
خدا را دوســــــــت دارم !!! حــــــافظ را هم !!! ولی خــــــداحــــــــــافظ را نــــــــ ه .
پیش خرید خواهم کرد؛ تمام نازهایت... حتی اگر، سند مهرت.. موقت باشد!!!
به جز حضور تـــــو... هیچ چیز این جهانِ بی کرانه را، جدی نگرفتم... حتی عشـــــق را !
پروردگارا ... ببخش مرا که انقدر حسرت نداشته هایم را خوردم ، شاکر داشته هایم نبودم..
دلم یک کوچه می خواهد..بی بن بست..و یك خدا..كه كمی با هم راه برویم..همین
مثل کشیدن کبریت در باد دیدنت دشوار است ... من که به معجزه ی عشق ایمان دارم می کشم آخرین دانه ی کبریتم را در باد هر چه بــــــادا بــــــــــاد!

یه يخچال نو خريدم، يخچال قديميه رو گذاشتم دم در روش نوشتم: رايگان!

هركسي خواست، ببره.هر روز ميومدم مي ديدم يخچال سر جاشه!

دو سه روز گذشت ديدم اينطوريه،  رو يخچال نوشتم: براي فروش، 50000 تومان!

فردا صبحش اومدم ديدم يخچال رو دزديدن!


به اشتراک گذاری در کلوب دات کام
 + نوشته شده توسط بهزاد در 91/02/27 و ساعت 16:12 |

زندگی .. می گذرد تند و آسان و سبك ...!

عاشق هم باشیم،

عاشق بودن هم

عاشق ماندن

گل من در این سال كه پر از روز و شب است،

و پر از خاطره هایی تازه!

چشم دل را نو كن و شبیه شب و شبنم، غرق موسیقی باش!

لحظه ها می گذرد ، تند و بی فاصله از هم ....

مثل آن لحظه كه دیروز شد و مثل آن روز كه انگار، گلم ؛ هرگز از راه نرسید.!

آری ای خوب قشنگ، زندگی آمدن و رفتن نیست......

خاطره ها هستند گاه شیرین و گهی تلخ و غریب!

بهتر آن است كه در روز جدید، فكر را نو بكنیم،

عشق را سر بكشیم و دل را بنشانیم سر سفره نور،

خانه اش را بتكانیم و سپس

هر در و پنجره را، سوی چشمان خدا وا بكنیم ...

روز نو آمده است!

و بهار هم امسال، هر سال از آغوش خدا ، می روید!

كاش این بار گلم؛

... با دل گرم زمین ، عهد بندیم دگر؛

قدر بودن ها را ، خوب تر می دانیم...

و خدا را هر روز از نگاه همگان می خوانیم..!

فاصله بسیار است بین خوبی هم ، عاشق شادی و هر غصه هم ...

روز نو ، هر روز است، فكر را نو بكنیم ...!

... عشق را سر بكشیم...!

زندگی ؛

می گذرد ...! تند، آسان و سبك !!!



برچسب‌ها: گل من روز نو آمده است, زندگی می گذرد تند, آسان و سبك, زندگی در گذر است به اشتراک گذاری در کلوب دات کام
 + نوشته شده توسط بهزاد در 91/02/25 و ساعت 10:24 |

مـــــــــــــرد است دیگر...
گاهی تنــــــد میشود
گاهی عاشقانه میگوید!!
غرورش آسمان و دلش دریاست...
تو چه میدانی
ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد!!
تو چه میدانی که شایــــــد
چشمانت دنیای او شده..
تو چه میدانی
از هق هق شبانه او
که فقط خودش خبــــــــــردارد و بالشش!!!!
مـــــــــــــرد را فقط
مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد

به اشتراک گذاری در کلوب دات کام
 + نوشته شده توسط بهزاد در 91/02/23 و ساعت 9:51 |
 AnA

Ana dеdim, ürəyimə yanar odlar saçıldı
Ana dеdim, bir ürpəriş hasil oldu canımda
Ana dеdim, qarşımda bir gözəl səhnə açıldı
Ana dеdim, fəqət onu görməz oldum yanımda

Ana, ana!.. Bu кəlmənin vurğunuyam əzəldən
Onu gözəl anlatamaz düşündüyüm satırlar
Ana olmaz bizə hər bir “yavrum” dеyən gözəldən
Çünкi onun хilqətində ayrıca bir füsun var

Başqa aləm yaşamadım böylə gözəl biçimdə
Onu кimsə gözəlliyin cilvəsində yaratmış
Ana, ana... çiçəкli bir fidandır кi, içimdə
Ta əzəldən кöк salaraq, ürəyimdə boy atmış

O fidanı bəzi vaqıt istiyorum çəкərəк
Qoparayım ürəyimdən, fəqət onda varlığım
Sızıldarкən, sanкi bir səs qopub incə və titrəк
Bir lisanla söylüyor кi: – Mənə dəymə, yazığım

Çünкi səni mən bəslədim, mən böyütdüm, oхşadım
Söylədiyin sözlər кi var bеşiyinin üstündə
Oхuduğum türкülərin кölgəsidir, övladım
Mənə məхsus vərəqlər var hər кitabda, hər dində

Nə doğru söz yazıqlar кi, görməmişəm onu mən
Diyorlar кi, Müşfiq, хəstə bir tifildin, ananı
Baban кimi soyuq əllər qucağına çəкərкən
Yalnız acı fəğanların titrədirdi hər yanı

İndi mənə hər кəs: – Anan, baban varmı? – söyləsə
Diyorum кi, – qapılmadan bir хülyaya, bir hissə
Olan olmuş, кеçən кеçmiş, indi məni yaşadan
Bir müqəddəs, bir səmimi əməlim var, tapdığım

Inandığım bir qiblə var, o da hər gün, hər zaman
Yorulmayan qollarımla, düşünərəк yapdığım
Bir aləmdir, bir aləm кi, səmaları qıpqızıl

Yüкsəкləri, alçaqları, fəzaları qıpqızıl



برچسب‌ها: ana, ana günü, Ana dеdim به اشتراک گذاری در کلوب دات کام
 + نوشته شده توسط بهزاد در 91/02/21 و ساعت 9:58 |

زندگی مجردی یعنی:
با مایع ظرفشوئی؛ هم دست و صورتت رو بشوری،
هم لباساتو, گاهی هم ظرف ها رو
دندون رو هنوز امتحان نکردم...



برچسب‌ها: زندگی مجردی به اشتراک گذاری در کلوب دات کام
 + نوشته شده توسط بهزاد در 91/02/18 و ساعت 11:31 |

خدایا

از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار.

نگاهی ،

یادی ،

تصویری ،

خاطره ای

برای هنگامی که فراموش خواهیم کرد

روزی چقدر عاشق بودیم
به اشتراک گذاری در کلوب دات کام
 + نوشته شده توسط بهزاد در 91/02/11 و ساعت 11:10 |

تـ ـو بـ ـرو....

مـ ـن هم برای اینکـ ـه راحـ ـت تر بروی...

می گویـ ـم : برو "خیـ ـالی نیسـ ـت "

...امـ ـا...

کیسـ ـت که ندانـ ـد...

... ... ... ...بی تـ ـو...

تنهـ ــا چیـ ـزی کـ ــه هسـ ـت.....

"خیـ ـال توسـ ـت"...



برچسب‌ها: تـ ـو بـ ـرو, خیالی نیست, راحت برو به اشتراک گذاری در کلوب دات کام
 + نوشته شده توسط بهزاد در 91/02/07 و ساعت 20:15 |

Sensiz ben nefes alamam buralarda hic duramam, tek basina yanliz kalamam.. Senin kokunu özledim hep yollarini gözledim, götür beni gittigin yere..

Askindir beni yasatan, beni hayata baglayan,.! Atma beni ölümlere atma beni zulümlere götür beni gittigin yere.. Atma beni ölümlere atma beni zulümlere götür beni gittigin yere!

Sensiz ben nefes alamam buralarda hic duramam, tek basina yanliz kalamam, senin kokunu özledim, hep yollarini gözledim götür beni gittigin yere.

"Sensiz ben nefes alamam, buralarda inan ama inan hic ama hic duramam! , Senin kokunu özlerim, hep ama hep heeeep yollarini gözlerim, götür beni, götür beni, götür beni gittigin yere"



برچسب‌ها: Bu Aşk Böyle Bitemez, ferhat gocer به اشتراک گذاری در کلوب دات کام
 + نوشته شده توسط بهزاد در 91/02/06 و ساعت 21:44 |

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم...
و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم

سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد


چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم...
تنها برو...



برچسب‌ها: فردا دیگر نمیآیم, تنها برو, اولین روز بارانی, باران میبارد به اشتراک گذاری در کلوب دات کام
 + نوشته شده توسط بهزاد در 91/02/06 و ساعت 21:40 |

Copyright 2012 by beysad.ir